احترام به پدرومادر

ارزش احترم به والدین

تعادل

حفظ تعادل در امر تربیت

کمال گرایی؛ یعنی در نظر گرفتن نقاط متعالی و حرکت به سوی آنها. تربیت دینی، به طور معمول کمال گراست؛ زیرا در این شیوه تربیتی، فرد تعالی می یابد و در نتیجه به خدا نزدیک تر می شود. گاهی والدین و مربیان بدون در نظر گرفتن محدودیت و ظرفیت وجودی افراد، آنها را به سوی کمال هدایت می کنند. در واقع، آنها با این عمل شتاب زده شان می خواهند در زمانی کوتاه، فاصله ها را پشت سر بگذارند و افراد را به سرعت به کمال برسانند. در این شیوه، از فردی که هنوز درک و تصویری روشن از ایده ها و آرمان ها ندارد، انتظار می رود آنها را در کردار خویش عملی کند.

یکی از آن موارد، واجب جلوه دادن امور مستحب و مباح دین است. برای مثال، نماز جماعت و نماز اول وقت مستحب است، ولی در بعضی از مدارس، حضور در نماز جماعت اجباری است و مسئولان آموزشگاه این مسئله را به شدت کنترل می کنند. این در حالی است که بالاترین وظیفه و اقدامی که مدارس مجاز به انجام دادن آن هستند، تشویق و ترغیب دانش آموزان به نماز جماعت است. بنابراین، نظام آموزشی باید به این نکته توجه کند که مجاز نیست حدود شریعت را به اختیار خود جا به جا کند. گاهی نیز در جریان تعلیم و تربیت، ضوابط و معیارها آن چنان سست می شود که رعایت نکردن آنها هیچ گونه مخالفت و حساسیتی را برنمی انگیزد. بدین جهت، اسلام با وضع برخی از احکام به عنوان واجب و حرام، آن را مهار کرده است.

پیام متن:

1. گاهی سخت گیری والدین و مربیان در تربیت دینی تا آن جا پیش می رود که حدود احکام را تغییر می دهند.

2. در جریان تربیت صحیح دینی فرزندان، باید با تشویق، آنان را به انجام دادن فرایض دینی مشتاق کرد

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

مثل بهشت

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

خانواده

اخلاق خانوادگی:صورت های توهین و تحقیر کودکان

رفتار با کودکان و نوجوانان، امری بسیار حساس و دقیق است. بعضی از حرکت ها و رفتارهای پدر یا مادر یا مربی، ناخواسته و ناآگاهانه، شخصیت کودک و نوجوان را حقیر و ضعیف می کند. در واقع، همه ما به طور مؤثرو ناخودآگاه، با رفتار و گفتار خود، مصالح ساختمانی شخصیت کودک را تهیه می کنیم که در آینده می تواند نقش مهمی در سازندگی و سلامت یا تخریب و ناهنجاری شخصیت وی داشته باشد.

گاهی رفتاری ناپسند و به ظاهر کوچک و ساده با فرزند، او را دچار احساس حقارت و خودکم بینی می کند و بسیاری از مشکلات جدی رفتاری را برای او به بار می آورد. برخی از این گونه رفتارها عبارتند از:

1. اجازه ندادن به کودک برای کامل کردن حرف خود و توجه نکردن به حرف و نظر او؛

2. مقایسه و ارزیابی او با دیگران؛

3. طعنه زدن و سرزنش کردن او در جمع؛

4. کنج کاوی های وی را با لفظ «فضولی نکن» از میان بردن؛

5. بیش از توان، از او تکلیف خواستن؛

6. بیش از توان او انتظار نمره بیست داشتن؛

7. در سطح فهم و درک او دلیل کارها را به وی نگفتن؛

8. به قول و قرار با او اهمیت ندادن؛

9. سلام نکردن به او؛

10. در نظر نگرفتن مکان خاصی برای او در مسافرت ها؛

11. در رفت و آمدها و میهمانی ها او را به حساب نیاوردن و اعتماد به نفس او را در جمع کاستن؛

12. نظارت افراطی بر کودک؛

13. تذکر دادن های پی در پی؛

14. انتظار داشتن در اینکه کودکان همه غذاها را دوست بدارند و از آن بخورند؛

15. بدون در نظر گرفتن خواست و استعداد وی، اموری را بر او تحمیل کردن.

چالش های فرا روی تعلیم و تربیت اسلامی در جامعه

عصمت دوستی گازار

معنای تعلیم و تربیت

«تربیت» به معنای زیاد کردن و وسیله رشد را فراهم ساختن و پاک گردانیدن است. با توجه به این سخن، تربیت افزون بر رشد جسم، پرورش دادن و زیاد کردن استعدادهای انسان در جهت رسیدن به کمال را نیز شامل می شود. تربیت، همیشه به معنای بالا بردن ابعاد و حجم نیست، بلکه گاهی رشد کیفی مدنظر است؛ یعنی تربیت سبب می شود. وجود و شخصیت فرد به اعتدال منطقی برسد. معنای تربیت اصطلاحی؛ پرورش استعدادهای مادی و معنوی است تا انسان بدین وسیله به سوی هدف ها و کمالاتی که خداوند برایش در نظر گرفته است، هدایت شود. «تعلیم» در لغت؛ به معنای یاد دادن و معنای اصطلاحی آن، همان آموزش دادن است. بنا بر این تعریف، معلم مطالب مورد نظر خود را به دانش آموزان انتقال می دهد. تعلیم، ناشی از تکرار است که به دنبال آن، اثری در ذهن یادگیرنده به وجود می آید و این، شامل حیوانات نیز می شود. برای یادگیری، به نیروی خیال و حافظه و اراده نیاز است و این همه، در حیوان نیز موجود است. پس تعلیم، به معنای انتقال دانایی به دیگری است، خواه موجب رشد و کمال شود یا سبب تباهی و فساد. از مقایسه دو واژه تعلیم و تربیت، درمی یابیم که تعلیم، شاخه ای از تربیت است؛ زیرا تربیت، استعدادها را در جهت کمال رشد می دهد و آموخته های آدمی در چگونگی پرورش استعدادها تأثیر مهمی دارد. اگر آموخته ها واقعی و اصیل باشد، فرد را در جهت کمال و تقرب الهی هدایت می کند، ولی اگر آنچه آموخته شده است، گمراه کننده و باطل باشد، سبب تباهی و سیه روزی انسان می شود.

پیام متن:

1. تربیت صحیح، انسان را به کمال و تقرب الهی می رساند.

2. چون در اثر تربیت، انسان، هم می تواند به سوی هدایت الهی حرکت کند و هم به سوی گمراهی، پس وظیفه مربیان، بسیار سنگین است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

زندگی

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

توصیه


برترين توصيه نسبت به پدر و مادر


يكى از مهمترين آزمايشهاى الهى، مسئله تضاد خط ايمان و تقوا با پيوندهاى عاطفى و خويشاوندى است. قرآن در اين زمينه تكليف مسلمانان را بروشنى بيان كرده است. در اين بخش، آيات آمده در اين زمينه، بررسى مى‏شود.


1. «و وصينا الانسان بوالديه احساناً» (حقاف 15) و انسان را سفارش كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند. اگر چه اين حكم، يك حكم تشريعى است، ولى اين مسئله پيش از آنكه يك لازم تشريعى باشد، به صورت يك قانون تكوينى درنهاد همه انسانها وجود دارد. تعبير به «انسان» در اينجا جلب توجه مى كند؛ زيرا اين قانون مخصوص مومنان نيست، بلكه هر كس شايسته نام انسان است، بايد هميشه به پدر و مادر حق شناس باشد. هر چند با اين اعمال، هرگز نمى‏تواند دين خود را به آنان ادا كند.


سپس، براى اين كه تصور نكند كه پيوند عاطفى با پدر و مادر مى‏تواند بر پيوند انسان با خدا و مسئله ايمان حاكم شود، با يك استثناى صريح تاكيد مى‏كند كه اگر پدر و مادر تلاش و كوشش كنند كه فرزندشان براى خدا شريكى قايل شود كه به آن علم ندارد، از آنان نبايد اطاعت كند.


تعبير: « ماليس بك به علم» اشاره به منطقى نبودن شرك است. چون اگر واقعاً شرك صحيح بود، دليلى بر آن وجود داشت. به تعبير ديگر، جايى كه انسان علم به چيزى نداشته باشد، بايد از آن پيروى نكند؛ تا چه رسد به اين كه علم به بطلان آن داشته باشد. پيروى از چنين چيزى پيروى از جهل است. اصولاً، تقليد كوركورانه غلط است، حتى اگر درباره ايمان باشد؛ تا چه رسد به شرك و كفر. به اين ترتيب، از اينجا يك اصل كلى استفاده مى‏شود: « هيچ چيز نمى‏تواند بر ارتباط انسان با خدا حاكم شود؛ حتى پيوند با پدر ومادر، كه نزديكترين پيوندهاى عاطفى است.


حديث معروف امام على (ع): «لا طاعه لمخلوق فى معصيه الخالق» اطاعت از مخلوق در عصيان خالق روا نيست. معيار روشنى را در اين مسائل به دست مى‏دهد.از اين آيات و روايات نتيجه مى‏شود كه اسلام برترين احترام را براى پدر و مادر قائل است. پس، در صورت مشرك بودن و دعوت به شرك- كه منفورترين كارها در نظر اسلام است- باز حفظ احترام آنان در عين نپذيرفتن دعوت آنان به شرك، واجب شمرده مى‏شود.


در حديثى از پيامبر (ص) آمده است كه شخصى خدمت ايشان آمد و عرض كرد: من به چه كسى نيكى كنم»؟


فرمودند: «به مادرت».


دوباره آن شخص سئوال كرد: «بعد از او به چه كسى»؟


فرمودند: «به مادرت».


بار سوم، آن شخص سئوال كردم: «بعد از او، به چه كسى»؟


باز فرمودند: «مادرت».


و در چهارمين بار، پيامبر (ص) توصيه پدر و مادر و ديگر بستگان را به ترتيب نزديكى آنان، به ايشان فرمودند.


در حديث ديگرى، پيامبر (ص) توصيه پدر و ديگر بستگان را به ترتيب نزديكى آنان، به ايشان فرمودند.


در حديث ديگرى، پيامبر (ص) فرمودند: «الجنه تحت اقدام الامهات» (بهشت زير پاى مادران است). يعنى فقط از طريق خضوع و همچون خاك راه بودن در برابر آنان، مى‏توان به بهشت برين راه يافت.


2- «و وصينا الانسان بوالديه احساناً حملته امه كرهاً و وضعته كرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه قال رب اوزعنى ان شكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحاً ترضاه و اصلح لى فى ذريتى انى تبت اليك و انى من المسلمين» (احقاف 15) و آدمى را به نيكى كردن با پدر و مادر خود سفارش كرديم. مادرش بار او را به دشوارى برداشت و به دشوارى بر زمين نهاد. و مدت حمل تا از شير باز گرفتنش، سى ماه است تا چون به سن جوانى رسد و به چهل سالگى در آيد. گويد: اى پروردگار من ، به من بياموز تا شكر نعمتى كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به جاى آرم. كارى شايسته بكنم كه تو از آن خشنود شوى و فرزندان مرا به صلاح آور. من به تو بازگشتم و از تسليم شدگانم.


اين آيه، از نيكى و شكر به پدر و مادر كه مقدمه‏اى براى شكر پروردگار است، شروع مى‏كند. «وصيت» و توصيه، به معناى مطلق سفارش است. و مفهوم آن، منحصر به سفارشهاى مربوط به پس از مرگ نيست. لذا جمعى از مفسران آن را در اين آيه، به معناى دستور و فرمان تفسير كرده‏اند. سپس به دليل لزوم حق شناسى از مادر، تاكيد مى‏شود كه در طول 30 ماه باردارى و شير دهى، وى بزرگترين ايثار و فداكارى را درباره فرزندش انجام مى‏دهد.


اينكه قرآن در اينجا فقط از ناراحتى‏هاى سخن مى‏گويد، و سخنى از پدر در ميان نيست، نه به خاطر اهميت ندادن به پدر است؛ چرا كه هم در بسيارى از اين مشكلات شريك مادر است. اما چون سهم بيشترى دارد، بيشتر بر او تاكيد شده است.


هنگامى كه انسان به كمال قدرت نيروى جسمانى رسيد و به مرز 40 سالگى وارد شد، سه چيز را از خدا تقاضا مى‏كند: شكر پدر و مادرش، انجام دادن كارهاى خوب و تداوم در رستگارى‏اش در فرزندانش، اين تعبير، نشان مى‏دهد كه انسان با ايمان در چنين سن و سالى، هم از عمق و وسعت نعمتهاى خدا بر او، و هم از نعمتهاى كه پدر و مادر به او كرده است، آگاه مى‏شود؛ زيرا در اين سن و سال، معمولاً خودش پدر يا مادر مى‏شود و با درك زحمات طاقت فرسا و ايثارگرانه آن دو، بى اختيار به يادشان مى‏افتد و به جايشان در پيشگاه خدا شكر مى كند.


تعبير: «لى» (براى من )، ضمناً اشاره به اين است كه صلاح و نيكى فرزندان من در چنان باشد، كه نتايجش عايد من نيز بشود.


تعبير: «فى ذريتى» (فرزندان من)، به طور مطلق اشاره به تداوم صلاح و نيكوكارى در تمام دودمان است.


جالب اينكه در دعاى اول، پدر و مادر را و در دعاى سوم، فرزندان را شريك مى‏كند. ولى در دعاى دوم، براى خود دعا مى‏كند. انسان صالح اينگونه است كه اگر با يك چشم به خويشتن مى‏نگرد، با چشم ديگر به افرادى كه بر او حق دارند. نگاه مى‏كند.



نتيجه


پس از بررسى موضوع احترام به پدر و مادر از نگاه قرآن كريم و ارتباط آن با اطاعت از دستورهاى خداوند، اكنون مى‏توانيم اينگونه جمع‏بندى كنيم كه احترام به والدين، از دستورهاى اكيد دينى است.


درباره تعامل اطاعت از والدين با اطاعت از خدا، مى‏توان گفت كه ما ابتدا اطاعت از دستورهاى خداوند را واجب مى دانيم. سپس، خداوند دستور داده است كه از پدر و مادر اطاعت كنيم، و به آنان احترام بگذاريم. پس، اطاعت از اين دستور خداوند، احترام به والدين را به همراه مى‏آورد. البته، اگر اطاعت از والدين موجب زير پا نهادن دستورهاى الهى شود، براساس نظر اسلام نبايد از آنان اطاعت كرد، و دستور خداوند بر دستور والدين ارجحيت داده شده است. با اين حال، در چنين مواردى، اسلام تاكيد مى‏كند كه بايد با نرمى و متانت با پدر و مادر برخورد كرد. و اسلام، اجازه پرخاش را حتى در زمانى كه پدر و مادر بر خلاف دين دستور داده باشند، به فرزندان نداده است.

پى‏نوشت‏ها:


1- طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، تهران، كانون انتشارات محمدى، 1358.


2- مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1370.


3- مولانا (تبريزى)، سيد مصطفى، حقوق والدين و فرزند،1349
+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

فرق داره

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

الفبا

 
الفبای احترام به پدر و مادر

احترام گذاشتن به پدر و مادر فقط به این نیست که پاهامون را جلوی آنها دراز نکنیم، جلوتر از آنها حرکت نکنیم، جلو پاهایشان بلند بشویم، در اتاق و ماشین را براشون باز کنیم و ... همه‌ی اینها کارهای خوبی‌اند ولی اگر طوری باشیم که هر کس ما را دید با لحنی آمیخته به ستایش و احترام بگوید: "این فرزند فلانی است" یا این‌که: "این هرچه دارد از پدر و مادرش دارد". به نظرم این بهترین تعریفی است که مردم می‌توانند از پدر و مادرهامون بکنند و بهترین احترامی است که ما تقدیم آنها کرده‌ایم.
کارهایی که ما در ارتباط با پدر و مادرهامون انجام می‌دهیم، ریشه در تربیت ما دارد. ریشه در صفاتی دارد که ما بر اساس آنها بار آمده‌ایم و شکل گرفته‌ایم. حتی اگر محل زندگی و شهر و همسایه‌هامون را عوض کنیم نمی‌توانیم و نباید صفات مثبتی که پایه‌های تربیت خانوادگی ما است از دست بدهیم.
آنهایی که با یک تغییر آب و هوایی همه‌چیز را از دست می‌دهند حتی پدرشون را نه تنها با نام کوچک بلکه به صورت نصف و نیمه صدا می‌زنند و این را حمل بر صمیمیت می‌کنند با این کارشون نشان می‌دهند که در رنگ‌پذیری و هم‌رنگ جماعت شدن و حتی از جماعت هم جلو افتادن، رکوردشکن هستند.
اگر در احترام گذاشتن ما به پدر و مادرهامون، زمان و مکان یا شرایط اقلیمی و آب و هوایی یا نوع لباسی که می‌پوشیم یا مبلی که روش می‌نشینیم و یا خوراکی‌ای که می‌خوریم و یا دوست و رفیقی که انتخاب کرده‌ایم و یا زبانی که یاد گرفته‌ایم یا داریم یاد می‌گیریم، یا گوشی موبایلی که به دستمان گرفته‌ایم و یا .... تأثیر داشته باشند باید مطمئن باشیم که هنوز در الفبای این درس در جا می‌زنیم.
+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

خنده

خنده شگفت انگيز

حال رسول خدا (ص) بدتر شد سرش را در دامن حضرت علي گذاشت وبيهوش گشت . زهرا عليها السلام به صورت نازنين پدر نگاه مي كرد و اشك مي ريخت و مي فرمود : آه به بركت وجود پدرم باران رحمت نازل مي شد وداد رس يتيمان و پناه بيوه زنان بود صداي ناله زهرا به گوش رسول خدا رسيد ديده گشود و با صداي ضعيف فرمود: دختر عزيزم اين آيه را بخوان .
و مامحمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم .
از مرگ چاره اي نيست چنانكه پيغمبران مردند من نيز خواهم مرد اما چرا ملت هدف مرا تعقيب نمي كنند و قصد سقوط و عقب نشيني دارند ؟ از شنيدن اين سخن گرية حضرت زهرا شديدتر شد رسول خدا (ص) از احوال پريشان و چشم گريان دختر عزيزش منقلب شد خواست او را تسلي دهد اما مگر به آساني مي توان او را آرام نمود ناگاه فكري به خاطرش رسيد به فاطمه اشاره كرد نزديك بيا وقتي صورتش را نزديك پدر برد آن حضرت رازي در گوش او گفت حاضرين ديدند صورت فاطمه عليها السلام برافروخته شد و در همان حال ناراحتي تبسم كرد از اين تبسم نا بهنگام تعجب نمودند علت خنده را از خودش پرسيدند فرمود : تا پدرم زنده است رازش را فاش نمي كنم .
اما بعد از مرگ پدر آشكار ساخت و گفت پدرم در گوش من فرمود: فاطمه جان ! مرگ تو نيز نزديك است تو اولين فردي هستي كه به من ملحق خواهي شد .
انس مي گويد : هنگاميكه پيغمبر (ص) مريض بود فاطمه عليها السلام دست حسن و حسين را گرفت و به منزل پدر آمد خودش را روي بدن آن حضرت افكند و سينه اش را به سينه او چسباند و شروع به گريه نمود پيغمبر اكرم فرمود فاطمه جان گريه نكن و در مرگ من صورت مخراش گيسوان پريشان نكن واويلا مگو مجلس گريه و نوحه سرايي برايم برپا نساز.
سپس اشك رسول خدا جاري شد و فرمود : خدايا اهل بيتم را به تو و مؤمنين مي سپارم .




بازگوكردن اسرار

حضرت موسي بن جعفر عليه السلام فرمود : پيغمبر اكرم (ص) در آخرين شب زندگي علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را دعوت نمود و درب خانه را بست و با آنان خلوت كرد فاطمه را به نزد خويش خواند و مدت زيادي در گوشش سخن گفت چون مذاكره آنان بطول انجاميد علي و حسن و حسين عليهم السلام خارج شدند و دم درب ايستاده بودند زنان پيغمبر به علي و حسن وحسين نگاه مي كردند عايشه به علي عليهم السلام عرض كرد چرا پيغمبر در اين هنگام ترا بيرون كرد و با فاطمه خلوت نمود ؟
فرمود : مي دانم پيغمبر به چه منظوري با دخترش خلوت كرده و چه رازي به او مي گويد او درباره كارهاي تو و پدرت و رفقايش صحبت مي كند عايشه ساكت شد .
حضرت علي مي فرمايد : طولي نكشيد كه فاطمه عليها السلام مرا صدا زد وقتي داخل شدم ديدم حال رسول خدا (ص) بسيار خطرناك است نتوانستم از گريه خودداري نمايم فرمود : يا علي چرا گريه مي كني ؟ هنگام فراق و جدايي فرا رسيده تو را به خدا مي سپارم و به سوي پروردگار جهان مي شتابم گريه وغم و اندوه من براي تو و دخترم زهرا است زيرا مردم تصميم گرفته اند حقوق شما را پايمال نمايند و برشما ستم كنند شما را بخدا مي سپارم .خداهم وديعه مرا پذيرفته است يا علي اسراري را به فاطمه گفتم او هم به تو خواهد گفت به دستورات من عمل كن و بدان كه فاطمه راستگو است . سپس فاطمه عليهم السلام را در بغل گرفت سرش را بوسيد و فرمود فاطمه جان پدرت به قربانت .
صداي گريه زهرا بلند شد پيغمبر (ص) فرمود : خدا انتقام تو را از ستمكاران مي ستاند وبراي غضب تو غضب مي كند واي بر ستمكاران ، واي برستمكاران واي بر ستمكاران سپس شروع بگريستن نمود .
حضرت علي (ع) مي فرمايد: اشك رسول خدا مانند باران جاري شد و محاسن شريفش را تر كرد در حالي كه از فاطمه جدا نمي شد و سرمباركش روي سينه من قرار داشت و حسن و حسين پاهايش را مي بوسيدند و بلند بلند گريه مي كردند صداي گريه ملائكه را مي شنيدم و بطور حتم جبرئيل در يك چنين موقع حساسي رسول خدا را تنها نگذاشته است فاطمه زهرا طوري مي گريست كه زمين و آسمان برايش مي گريستند سپس پيغمبر (ص) فرمود: فاطمه جان خدا خليفه من است برشما واو بهترين خليفه است عزيزم گريه نكن زيرا گريه تو عرش خدا و ملائكه و زمين آسمان را به گريه انداخته است . به خدا سوگند ! تا من داخل بهشت نشوم كسي داخل آن نخواهد شد و تو نخستين كسي هستي كه بعد از من با لباسهاي زيبا داخل بهشت مي شوي كرامت پروردگار جهان گوارايت باد به خدا قسم تو بزرگ زنان بهشت هستي . به خدا سوگند دوزخ چنان فرياد مي كشد كه از صدايش ملائكه و پيمبران صيحه مي زنند از جانب پروردگار عالم به او خطاب مي شود ساكت باش تا فاطمه دختر محمد (ص) به سوي بهشت برود به خدا سوگند در حالي كه حسن در طرف راست و حسين در طرف چپ تو حركت مي كنند داخل بهشت خواهي شد و از طبقات عالي آن بر اوضاع محشر نظارت خواهي نمود در حاليكه پرچم حمد در دست علي (عليه السلام ) قرار دارد به خدا سوگند در آن هنگام حق تو را از دشمنان مطالبه خواهم نمود در آن هنگام اشخاصي كه حق تو را غصب نمودند و دوستي تو را قطع كرده اند پشيمان خواهند شد هرچه بگويم : خدايا بداد امت من برس در جواب گفته مي شود : بعد از تو قوانين و دستوراتت را تبديل نمودند و مستوجب آتش دوزخ گشتند .

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

سبز

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

شایسته

 

فاطمه دختر شايسته پيامبر


فاطمه دختر شايسته پيامبر

فاطمه (ع) دختر شايسته پيامبر (ص) بود. وهر زني لياقت چنين مقام بزرگي را ندارد . پيامبر اكرم دختران ديگري هم داشت ،‌ ليكن هيچيك از آنان به مقام و مرتبه زهرا (ع) نرسيدند و چنين لياقتي را كسب نكردند. شايد خوانندگان از اين سخن تعجب نمايند و بگويند همه فرزندان پيامبر اكرم واقعاَ‌ فرزند آن جناب بودند،‌بين حضرت زهرا و سايرين در اين جهت فرقي نيست . در توضيح مطلب عرض مي كنيم كه: بله سخن شما درست است ،‌ليكن سخن در فرزند بودن متعارف و شناسنامه اي نيست،‌ بلكه مقصود فرزند بودن براي پيامبر به عنوان مقام شامخ نبوت مي باشد.
حضرت محمد (ص) از جهت مقام شامخ نبوت و رهبري الهي داراي شخصيتي خاص و شووني ويژه مي باشد كه براي حفظ مقام و موقعيت خاص خود بايد آنها را رعايت نمايد. به همين جهت از ارتكاب گناه معصوم بود و برطبق گفتارش عمل مي كرد به علاوه سعي مي كرد درتحمل سختي ها با مسلمان ها شريك باشد خوراك و پوشاك و لوازم زندگي و مسكن او در حد متوسط بلكه در سطح فقراي مسلمين بود در رعايت اخلاق اسلامي چنان بود كه خداوند متعال درباره اش مي گويد : و انّك لعلي خلق عظيم .
در عبادت به حدي كوشا بود كه قرآن درباره اش مي فرمايد : طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي .
به همين جهت در قلوب مسلمانها نفوذ داشت و رهبريهايش را از جان و دل مي خريدند
بر خوانندگان پوشيده نيست كه اجراي كامل چنين برنامه اي بدون تعاون و همكاري هاي زن و فرزندان امكان پذير نيست . اگر آنها توافق داشته باشند و همكاري نمايند مرد مي تواند به مسئوليت خويش عمل نمايد و گرنه عمل به چنين برنامه اي بسيار دشوار خواهد بود .
پيامبر گرامي اسلام نه تنها مسئوليت داشت خودش بدين برنامه عمل كند بلكه موظف بود به خانواده اش نيز تفهيم كند كه داراي چنين مسئوليت سنگيني هستند و همكاري آنها براي توفيق در نيل به هدف ضرورت دارد . در قرآن به پيامبر اكرم خطاب مي شود كه به خانواده ات چنين بگو:
( يا ايها النبي قل لازواجك ان كنتن تردن الحيوة الدنيا و زنيتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحاً جميلاً و ان كنتن تردن الله و رسوله و الدّار الاخرة فانّ الله اعدّ للمحسنات منكنّ اجراّ عظيماّ. )
يعني اي پيامبر به خانواده ات بگو : اگر شما طالب زندگي مرفه وزر و زيور دنيا هستيد بيائيد تا مهر شما را بدهم و به خوبي آزادتان سازم و اگر طالب خدا و رسول و سراي آخرت هستيد بدانيد كه خدا براي خوبان شما پاداش بسياربزرگي فراهم ساخته است .
بعد از آن قرآن خانواده پيامبر را مورد خطاب قرار داده مي فرمايد :
( يا نساء النبيّ من يات منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذالك علي الله يسيراً. و من يقنت منكن لله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا كريما يا نسا ء النبي لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعفن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا . و قرن في بيوتكن و لا تبرجن الجاهليه الاولي و اقمن الصلوه و اتين الزكاه و اطعن الله و رسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا و اذكرن ما يتلي في بيوتكن من آيات الله و الحكمه ان الله كان لطيفا خبيرا .)
يعني : اي زنان پيغمبر ! هريك از شما كه كار ناروائي را انجام دهد عذابش دو چندان خواهد بود و اين كار بر خدا آسان است و هريك از شما كه مطيع خدا و رسول باشد و عمل صالح انجام دهد پاداش او را دو چندان خواهيم داد و در بهشت برايش روزي خوبي را فراهم ساخته ايم اي نان پيامبر شما مانند ساير زنان نيستيد اگر با تقوا و پرهيزكار باشيد پس با مردان بيگانه با صداي نازك سخن نگوئيد مباد آنكس كه در دل بيماري دارد به طمع بيفتد بلكه بر طبق معمول سخن بگوئيد درخانه هايتان بنشينيد و مانند زنان دوره جاهليت آرايش كرده خود را ظاهر نسازيد .
نماز را بپا داريد و زكات را بدهيد و از خدا و رسول اطاعت كنيد خدا چنين خواسته كه شما اهل بيت از هر عيبي پاك باشيد و از آن همه حكمت و آيات الهي كه در خانه هاي شما تلاوت مي شود پند بگيريد و آنها را بياد داشته باشيد خدا مهربان و آگاه است .
از آيات مذكور مطلب بسيار مهمي استفاده مي شود كه پيامبر وظيفه دارد خانواده اش را اصلاح كند و از خوشگذراني و تجمل پرستي بر حذر بدارد . و به آنها تفهيم كند كه خانه پيامبر جاي خوشگذراني و تجمل پرستي نيست بلكه جاي مواسات و ساده زيستن و خدمت به اسلام و مسلمين است خانه پيامبر جايگاه بسيار مقدسي است كه مردم انتظار دارند آثار اسلام و مسلمين است خانه پيامبر جايگاه بسيار مقدسي است كه مردم انتظار دارند آثار اسلام را در آنجا بالعيان مشاهده نمايند .
خداوند متعال در اين آيات به خانواده پيامبر گوشزد مي كند كه شما مانند ساير زنان نيستيد بلكه مسئوليت بزرگي را پذيرفته ايد بايد مواظب كارهايتان باشيد زيرا كار بد شما عذابش دو چندان است و كارهاي نيك شما نيز پاداش دو برابر دارد . شما وابسته به پيامبر و اهل بيت نبوت هستيد شؤون اين بيت را حفظ كنيد در رعايت تقوا و حجاب اسلامي كوشا باشيد و مانند زنان جاهليت در كوچه و بازار تظاهر و خود نمائي نكنيد و حتي مواظب طرز سخن گفتن خود باشيد از دستورات خدا و پيامبر اطاعت كنيد و به آيات و احاديثي كه درخانه شما تلاوت مي شود توجه داشته باشيد . در بيت شما سخن از ايمان ، تقوا ، معنويت ، مواسات ، ايثار ، فداكاري، بي ارزش بودن زرو زيور دنيا و عدالتخواهي به ميان مي آيد . مبادا زندگي داخلي و رفتار شما برخلاف گفتارتان باشد . اگر به مسئوليت خطير خود عمل كرديد لياقت داريد كه اهل البيت باشيد و اگر در انجام مسئوليت خود كوتاهي كرديد لياقت آن را نداريد كه از اهل البيت باشيد گرچه در اين خانه زندگي كنيد و همسر يا فرزند تني پيامبر باشيد .
البته هركسي لياقت احراز چنين مقامي را ندارد در اين بين تنها حضرت زهرا سلام الله عليها بود كه بر طبق خواسته رسول خدا عمل مي كرد و حقاً فرزند شايسته ولايق پيامبر بود وبه همين جهت پيامبر اكرم درباره اش فرمود: دخترم فاطمه بهترين بانوي گذشته و آينده است وقتي در محراب مشغول عبادت مي شود هفتار هزار ا فرشتگان مقرب الهي به او سلام مي دهند و مي گويند اي فاطمه خدا ترا برگزيد و پاكيزه نمود و برجميع زنان عالم برتري دارد .
بازهم پيامبر درباره اش فرمود : ايمان به خدا آن چنان در اعماق قلب و باطن روح زهرا نفوذ كرده كه براي عبادت خدا خودش را از هر چيزي فارغ مي سازد و مي فرمود: وقتي فاطمه درمحراب خود مشغول عبادت مي شود نور او براي فرشتگان مي درخشيد و خدا به ملائكه مي گويد : بنده ام را ببينيد چگونه از خوف من مي لرزد و غرق عبادت مي باشد .
اسماء مي گويد روزي خدمت فاطمه عليها السلام بودم كه پيامبر اكرم (ص) وارد شد
گردن بندي از طلا در گردن فاطمه ديد فرمود : دخترم به سخن مردم كه مي گويند : فاطمه دخترمحمد مغرور نشو درحاليكه لباس ستمكاران را در برداشته باشي . زهرا فوراً گردن بند را بيرون آورد و فروخت و از پولش بنده اي را خريد و آزاد نمود پيغمبر اكرم از عمل زهرا خشنود شد .
شما در فصول گذشته همين كتاب با مقام علمي حضرت زهرا و جديتش در ترويج علوم و با مقام عبوديت و حضور قلب آن حضرت و كوشش او در عبادت و با زندگي سخت و تحمل دشواري ها و ايثارگري هاي آن جناب آشنا شديد و نيازي به تكرار نيست در اثر همين مزيت ها بود كه مورد تكريم و احترام و محبت فوق العاده رسول خدا قرار مي گرفت و لياقت فرزندي را بدست آورد و اهل البيت شد .




زندگي سخت فاطمه و علي (ع)

يك وقت زندگي به قدري بر علي (ع) سخت شد كه فاطمه خدمت پدر بزرگوارش مشرف شد درب خانه را كوفت پيغمبر به ام ايمن فرمود : گويا دخترم زهرا باشد . در را بازكن ببين كيست . وقتي كه در را باز كرد فاطمه داخل شد سلام داد و خدمت پدر نشست رسول خدا (ص ) فرمود: فاطمه جان تو هيچگاه اين موقع به منزل ما نمي آمدي اكنون چه شده است ؟ عرض كرد : يا رسول الله غذاي ملائكه چيست ؟
فرمود: حمد خدا .
عرض كرد : پدرجان پس غذاي ما چيست ؟
فرمود: به خدا سوگند اينك مدت يك ماه است كه در خانه آل محمد آتش روشن نشده است . نور ديده ام بيا تا پنج كلمه اي كه جبرئيل به من تعليم داده به تو ياد دهم بگو يا رب الاولين و الاخرين يا ذاالقوه المتين و يا راحم المساكين و يا ارحم الراحمين . حضرت زهرا دعا را ياد گرفت و به خانه برگشت .
حضرت علي پرسيد : كجا بودي ؟
جواب داد : براي طلب دنيا رفتم ولي براي آخرت دستور گرفتم .
فرمود: امروز بهترين روزت بود .
روزي پيغمبر (ص) از فاطمه عيادت كرد و احوالش را پرسيد عرض كرد پدرجان مريض هستم و بدتر از آن چيزي نداريم بخوريم .
فرمود: آيا برايت كافي نيست كه بزرگ زنان جهان باشي .
امام صادق (ع) مي فرمايد : يك روز فاطمه (ع) خدمت رسول خدا عرض كرد : علي (ع) هرچه دارد در بين فقرا تقسيم مي كند .
فرمود فاطمه جان ! مبادا برادر و پسر عمويم را ناراحت كني . زيرا غضب علي (ع‌) غضب من و غضب من غضب خداست .
اسماء بنت عميس مي گويد : روزي رسول خدا (ص) به منزل فاطمه تشريف برد ديد حسن و حسين (ع) منزل نيستند احوالشان را پرسيد عرض كرد : امروز در خانه ما چيزي براي خوردن وجود نداشت . علي (ع) وقتي خواست بيرون برود فرمود : حسن و حسين (ع) را با خودم بيرون ببرم مبادا گريه كنند و از تو مطالبة غذا نمايند . آنان را برداشت و رفت نزد فلان شخص يهودي .
رسول خدا در جستجوي علي بيرون رفت او را در نخلستان يهودي يافت كه مشغول آب كشي بود حسن و حسين (ع ) را مشغول بازي ديد مقداري خرما نيز در نزدشان بود به علي فرمود قبل ازاينكه هوا گرم شود حسن و حسين (ع) را به خانه برنمي گرداني ؟ عرض كرد : يا رسول الله وقتي از خانه خارج شدم غذايي در خانه نداشتيم صبركنيد تا قدري خرما براي فاطمه تهيه كنم من با اين يهودي قرار گذاشته ام در مقابل هر دلو آب يك دانه خرما بگيرم .
وقتي قدري خرما تهيه شد آنها را در دامن ريخت و حسن و حسين (ع) رابرداشت و به منزل برگشت .
روزي پيغمبر (ص) بر فاطمه وارد شد ديد گردن بندي بر گردنش بسته است از او اعراض كرد فاطمه (ع) علت اعراض پدر را دريافت . گردن بند را بار كرد و خدمت پيغمر تقديم نمود . آن حضرت فرمود : فاطمه جان تو از من هستي بعداً شخص درمانده اي رسيد رسول خدا گردن بند را به او عطا كرد و فرمود هركس خون ما را بريزد و مرا درباره اهل بيتم اذيت كند خدا بر او غضب خواهد كرد .
امام محمد باقر عليه السلام مي فرمايد عادت پيغمبر چنان بود كه وقتي آهنگ سفر مي نمود با آخرين كسي كه وداع مي كرد فاطمه (ع) بود . و چون از سفر مراجعت مي نمود اول به ديدار او مي شتافت در يكي از سفرها وقتي به خانه فاطمه وارد شد مشاهده كرد كه دستبند نقره اي براي حسن و حسين (عليهما السلام ) تهيه كرده و پرده اي بر در آويخته است . پس قدري خيره خيره به آنها نگاه كرده و برخلاف هميشه درخانه زهرا توقف نكرد و فورا برگشت فاطمه غمگين شد و علت قضيه را دريافت پرده را برداشت و دستبند را ازدست حسن وحسين عليهما السلام باز كرد و بوسيله آنها خدمت رسول خدا فرستاد پيغمبر دو نور ديده اش را نوازش نمود و دستبند ها را در بين فقرائي كه در مسجد سكونت داشتند تقسيم نمود و پرده را قطعه قطعه كرد و به چند نفر عريان داد كه ستر عورت كنند . سپس فرمود: خدا رحمت كند فاطمه عليهما السلام را و از لباس هاي بهشتي به او بپوشاند و از زينت هاي بهشتي به او بدهد .
عمران بن حصين مي گويد : يك روز درخدمت رسول خدا بودم كه فاطمه عليها السلام وارد شد . وقتي چشم آن حضرت به صورت دخترش افتاد كه از شدت گرسنگي زرد شده است و آثاري ازخون در آن ديده نمي شود او را نزد خويش خواند و دست مباركش را بر سينه آن جناب گذاشت و گفت : اي خدايي كه گرسنه ها را سير مي كني و درماندگان را بالا مي بري فاطمه دختر محمد (ص) را گرسنه مدار. عمران مي گويد به بركت دعاي پيغمبر زردي صورت زهرا بر طرف شد و آثار خون در صورتش هويدا گشت .




دعوت عملي

به شهادت تاريخ و روايات اهل بيت زندگي شخصي اول اسلام يعني پيغمبر اسلام و زندگي شخص دوم اسلام يعني علي بن ابي طالب و زندگي بانوي اول اسلام يعني فاطمه زهرا دركمال سادگي بلكه در نهايت سختي و مشقت برگزار مي شد اين موضوع چندان تعجبي ندارد زيرا در آن عصروضع عمومي مسلمانان خوب نبود .
اكثر مسلمين از فقرا و محرومين اجتماع بودند . عده اي هم كه تا حدي وضعشان بد نبود از ترس دشمنان ناچار شدند خانه و زندگيشان را در مكه رها كنند و به مدينه هجرت نمايند در مدينه هم اكثريت با فقرا بود و معدودي هم كه وضعشان تا حدي خوب بود ناچار بودند درمورد مسلماناني كه از مكه بدانجا هجرت نموده بودند مواسات بعمل آورند و تا سرحد قدرت به آنان كمك و مساعدت كنند . از طرف ديگر آن زمان موقع بحراني اسلام بود مسلمين پيوسته بسيج عمومي مي شدند و دائماً درحال آماده باش بودند و اكثر اوقات را به جنگ و دفاع مشغول بودند به همين علت نمي توانستند اوضاع اقتصادي خودشان را تقويت كنند براي پيغمبر اكرم و علي و فاطمه عليهم السلام نيز امكان نداشت و سزاوار هم نبود كه براي خودشان زندگي خوبي فراهم سازند و با فقرا و بيچارگان مواسات نكنند گرچه پيغمبر اكرم و علي عليهما السلام كار مي كردند و از همين راه عوائد مشروعي داشتند ودر غنائم جنگي ني سهيم بودند و مي توانستند تا حدي خوب زندگي كنند اما مگر امكان داشت كه پيغمبر اكرم و داماد و دخترش سيربخوابند ولي فقراي مدينه از گرسنگي فريادشان بلند باشد ؟ مگر سزاوار بود دختر پيغمبر بر در اطاقش پرده بيفكند ولي گروهي از مسلمين ساتر عورت نداشته باشند ؟ مگر مي شد كه حسن و حسين عليهما السلام دستبند نقره داشته باشند ولي صداي نالة اطفال گرسنه مسلمين بلند باشد ؟
اصولاً اگر شخص اول اسلام و اهل بيت گراميش با ساير مسلمين مواسات نداشتند آيا ممكن بود تودة مستضعف مسلمين صدر اسلام كه بخوبي معناي پيغمبري و وحي را درك نمي كردند و عقلشان در چشمشان قرارداشت حاضر شوند در ميدان جهاد و فداكاري سربازي كنند و جانشان را در راه هدف مقدس نبي گرامي فدا سازند ؟ اصولا يكي از علل عمده پيشرفت اسلام و نفوذ معنوي رسول خدا همين بود كه هرچه را از آن حضرت مي شنيدند نمونه عملي آنرا در گفتارو رفتار وزندگي او و خانواده اش مشاهده مي كردند و بوسيله دعوت عملي مردم را به سوي اسلام و حانبازي هدايت مي فرمود اما …..

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

خورشید

پرونده:The sun1.jpg
+ نوشته شده در  شنبه 17 مهر1389ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مهر1389ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط ارامش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

احترام پذر و ماذر

احترام پدر و مادر

در این آیه شریفه خداوند متعال به زحمات فوق العاده مادر اشاره كرده می فرماید: مادرش او را حمل كرد درحالی كه هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف او افزوده می شد این مساله از نظر علمی ثابت شده و تجربه نیز نشان داده كه مادران در دوران بارداری گرفتار وهن و سیتی می شوند و چرا كه شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص می دهند و از تمام مواد حیاتی وجود خود بهترینش را تقدیم او می دارند.

به همین دلیل مادران در دوران بارداری گرفتار كمبود انواع ویتامینها می شوند كه اگر جبران نگردد ناراحتی هائی در آن ها به وجود می آورد حتی این مطلب در دوران رضاع و شیردادن نیز ادامه می یابد . چرا كه شیر شیره جان مادر است لذا به دنبال آن می افزاید پایان دوران شیرخوارگی او دو سال است . البته منظوردوران كامل شیر خوارگی این ۳۳ ماه دوران حمل و دوران شیرخوارگی بزرگترین فداكاری را هم از نظر روحی و عاطفی و هم از نظر جسمی و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام می دهد. جالب اینكه در آغاز توصیه درباره هودو می كند ولی به هنگام بیان زحمات و خدمات تكیه روی زحمات مادر می نماید تا انسان را متوجه ایثارگری و حق عظیم او سازد سپس می گوید : توصیه كردم كه هم شكر مرا بجا آورد كه خالق و منعم اصلی توام و چنین پدر و مادر مهربانی به تو داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه این فیض و عهده دار انتقال نعمتهای من به تو می باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

پرنذه عاشق

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

ارامش

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

باران وخاک

 

پدر، باران است و مادر، خاک...

 
مادر

مادر ، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا.

مادر، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست.

قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد.

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.

آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.

و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند: لالایی مادر را.

هیچ سنگی به آن سنگینی نیست که بتوان آن را در یک کفه‌ی ترازو نهاد و در کفه‌ی دیگر آن، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید.

پدر، باران است و مادر، خاک حاصلخیز!

و زندگی

 با وجودِ این دو موجودِ همزاد است

که سبزِ سبز و آبیِ آبی‌ست...

مادر، عنوان عاشقانه‌ترین شعر خداست. شعری که مضمون آن جز عشق نیست.

مادر، همان عشقی‌‌ست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمی‌دارد.

مادر، چیزی‌ست شبیه خودش.

هیچ‌چیز شبیه مادر نیست،

مادر، فقط مادر است...

پدر، معلم خانواده

و امّا، پدر:

پدر، می‌بخشد بی‌دریغ و دوست‌می‌دارد بی‌چشمداشت.

پدر، کار می‌کند آن‌گونه که شمع می‌‌سوزد.

او در تب و تاب، خود را آب می‌کند تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد.

تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد.

تنها خداست که می‌داند پدران چه می‌کشند و چه‌ها در دل دارند.

پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمی‌آیند و آن‌گاه که دیگر نیستند ، جای‌شان چه‌قدر خالی‌ست.

جای خالی پدران را با هیچ‌چیز نمی‌توان پرکرد.

پدر ، همان روحی‌ست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است.

زندگی اگر زنده است، دلیل آن پدران‌اند.

این ابر باران‌زای حضور پدران بر سرِ زندگی و سرزندگی‌تان هماره سایه‌گستر باد!

 

تهیه کننده:داوودی

برگرفته از مجله شادکامی

 http://www.jamfans.net/images/bridge.gif

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط ارامش  | 

گل

 
قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند

۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵

و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گويم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم

۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴

و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است

۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸

و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند و[لى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى‏داديد باخبر خواهم كرد

۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶

و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه‏مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى‏دارد

۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳

و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى

۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳

و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد

۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱

بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى‏رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط ارامش  |